اولین مسافرتت
امسال روز نه فروردین منو تو بابایی تصمیم گرفتیم یهویی بریم شمال
کلی هم استرس داشتیم چون هم هوا سرد بود و هم شما تو ماشین خیلی بی تابی می کنی ولی دل و زدیم به دریا و رفتیم
ساعت پنج و نیم صبح راه افتادیم رفتیم و رفتیم تا قوچان خوشبختانه تو یاعت هفت به بعد خوابیدی و منو بابایی یه صبحانه مفصل با نون قتلمه تو قوچان زدیم بر بدن
از بجنورد رد شدیم که شملا بیدار شدی و بهت صبحانتو دادم اولاش پسر خوبی بودی ولی کم کم شروع شد اینکه منو ول کن برم به دنده به فرمون به در پنجره به همه چی دست بزنم خلاصه تا گرگان رفتیم و رفتیم رستوران جوجه طلایی ناهار بخوریم من برای اولین بتر مرغ ترش خوردم و تو هم خوردی فک کنم به خاط اب و هوا بود اشتهات کلی باز شده بود و کلی غذا خوردی
نزدیکای هفت بود رسیدیم امل خونه دوست بابایی
فرداش گردشا شروع شد اول جنگل رفتیم
بعدازظهرش رفتیم بابل یه کم خرید و شب یه مهمونی توپ دعوت بودیم که بهمون خیلی خوش گذشت و تو هم همکاریهای لازمو کردی
فرداش رفتیم بابلسر دریا خیلی قشنگ بود و تو از دیدن اون همه اب سکوت کرده بودی اونم مطلق
شبشم بابایی و دوستش رقتن جنگل با چادر و تا شب نیومدن منم تو خونه موندم باتو و کارای فردارو کردیم تا بریم بندر ترکمن
بندر ترکمن برخلاف تصورمون اصلا جای خوبی نبود واسه همین زود بارو بندیلمونو جمع کردیم اومدیم سمت مشهد
نزدیکای شش بود که دوباره اومدیم مشهد و کلی خسته و کوفته حموم رفتیم و من کلی لباس شستم بله

اینجا از خواب پا شدی تو راه رفتن وتو دهنت پر بیسکویته که تصمیم گرفتی قورتش ندی


بعد جنگل گلستان تو سوار اسب شدی البته اصلا برات مهم نبود که کجا نشستی

فرداش رفتیم جنگل چادر زدیم تو تو چادر کلی شلوغی کردی



بابایی در حال بالا انداختنت تو جنگل گلستان

فرداش رفتیم دریا و خیلی سرد بود تو هم این شکلی بودی

تو در بندر ترکمن

تو و بابا در بندر ترکمن نمیدونم چرا عصبی هستین

در راه برگشت تو دشت و دمن خخخ

شما و یه درخت کهنسال در جنگل البته چون فرمتای عکسا بالا بود من هی مجبور شدم کوچیکشون کنم

در حال خیار خوردن در سیزده به در در ارتفاعات شاندیز

در حموم البته این مال هفته پیشه خونه مامانی


اولین مسافرتت
